X
تبلیغات
بهبودی و معتادان گمنام(NA) - قدم یک در معتادان گمتام


بیماری اعتیاد


    چیزی که ما را معتاد کرده بیماری اعتیاد است نه مواد مخدر و نه رفتار های ما، بلکه فقط بیماری ما است.


چیزی در درون ما باعث می شود که نتوانیم مصرف مواد مخدر را کنترل کنیم.همین چیز خاص ما را مستعد می کند که در دیگر مراحل زندگی از روی وسوسه واجبار عمل نماییم.  چه زمانی می توانیم بگوییم که بیماری ما فعال شده؟ وقتی که در دام وسوسه، اجبار، عادات خودمحورانه، و چرخه بی پایانی که ما را به جایی جز فساد و انحطاط احساسی، روحانی، معنوی، و جسمی نمی رساند گرفتار می شویم.


    اعتیاد ما می توانمد به طرق مختلف بروز کند. وقتی که در جلسات معتادان گمنام تازه وارد هستیم، مشکل ما حتماً موادمخدر است اما بعداً، وپس از مدتی پی می بریم که اعتیاد نیرویی مخرب در زمینه های مختلف زندگیمان است


· مفهوم مواد مخدر چیست؟


· آیا اخیراً بیماری اعتیاد من فعال بوده است، به چه صورت؟


· وقتی نسبت به چیزی وسوسه دارم چه احساسی پیدا می کنم؟ آیا در آن حال، افکار من طریقه خاصی را دنبال می کند؟ توزیح دهید.


· وقتی فکری به سرم می زند آیا فوری و بدون در نظر گرفتن پیامدهایش به آن فکر عمل می کنم؟ به چه صورت دیگری رفتار های من از روی اجبار است؟


· قسمت خودمحورانه بیماری من چگونه بر زندگی من و اطرافیانم تأثیر می گذارد؟


· بیماریم به چه صورت از لحاظ روانی، روحانی و احساسی بر روی من تأثیر گذاشته است؟


· اخیراً بیماری اعتیاد من به چه شکل و فرم خاصی بروز کرده است؟


· آیا اخیراً شخص،مکان ویاچیزی من راوسوسه کرده است؟ اگرجواب مثبت است آیا این حالت روی روابط من با دیگران تأثیرگذاشته؟ به چه صورت های دیگری این وسوسه از لحاظ جسمی، معنوی، روحانی واحساسی برمن اثر گذاشته است؟


انکار


    انکار آن بخش از بیماری ما است که به ما می گوید بیمار نیستیم . وقتی مادر مرحله انکار هستیم ، قادر به درک و اقعیت اعتیادمان نخواهیم بود و سعی می کنیم


تأثیرات آن را به حداقل برسانیم . دیگران را سرزنش می کنیم ، انتظارات خیلی زیادی ازخانواده ، دوستان ورؤسای خود داریم .خود را با دیگر معتادانی که اعتیادشان بدتر از ما بنظر می رسد ، مقا یسه میکنیم . ممکن است یک نوع مواد خاص را سرزنش کنیم . اگر مدتی که پاک هستیم واز مصرف پرهیز کرده ایم ، ممکن است که سکل فعلی بروز اعتیادمان را با زمان مصرفمان مقایسه کنیم ، وتوجیه نماییم که امروز هیچ چیز امکان ندارد به بدی آ ن زمانها باشد . یکی از آسانترین راه ها برای اینکه تشخیص دهیم که آیا در مرحله ی انکار هستیم این است که ببینیم آیا دلایل بظاهرموجه ولی غیر واقعی برای رفتارهایمان می آوریم یا نه .


· آیا اخیراً دلایل موجه ولی غیر واقعی برای رفتارهایم آورده ام؟ آنها چه بوده اند ؟


· آیا از روی اجبار به وسوسه ای عمل کرده ام ، که بعداً وانمود کنم که طبق نقشه وخواست خود ( با داشتن حق انتخاب ) بدان صورت رفتار نموده ام ؟ آن مواقع کی بوده اند ؟


· چگونه دیگران را برای رفتار خودم سرزنش کرده ام ؟


· به چه صورت اعتیاد خود را با اعتیاد دیگران مقایسه کرده ام ؟ آیا اعتیاد من بدون مقایسه وبه اندازه کافی بد ومشکل ساز می باشد ؟


· آیا من فرم و شکل فعلی بیماری اعتیادم را به طریقه زندگیم قبل اینکه پاک شوم مقایسه می کنم؟ آیا این فکر "که من باید بیشتر از اینها بدانم"، آزارم می دهد؟


· آیا من فکر می کنم که درباره اعتیاد و بهبودی به اندازه کافی اطلاعات و دانش دارم تا بتوانم رفتارم را قبل ازاینکه از کنترل خارج شود، مهار کنم؟


· آیا من از اقدام و عمل اجتناب می کنم چون می ترسم که وقتی با نتایج اعتیادم روبرو شوم خجالت زده شوم؟ آیا از اقدام و عمل پرهیز می کنم چون نگرانم که دیگران چه فکری خواهند داشت؟


 


آخر خط یأس و انزوا


    اعتیادمان نهایتاً ما را به جایی می رساند که دیگر نمی توانیم طبیعت مشکلاتمان را انکار کنیم. همه دروغ ها، تمام توجیه ها، و تمام تصورات باطل ما وقتی با واقعیت زندگیمان روبرو می شویم ، به کناری می روند و تشخیص می دهیم که بدون هیچ امیدی زندگی می کرده ایم . پی می بریم که هیچ دوستی نداریم و آنقدر ارتباطمان باهمه چیز قطع شده که فقط یک رشته روابط قلابی و تقلیدی از عشق و صمیمیت برایمان باقی مانده است . اگرچه ممکن است در این حال همه چیز از دست رفته به نظر بیاید ، اما حقیقت این است که باید از این برهه بگذریم تا بتوانی سفر بهبودی را آغاز کنیم .


· چه بحرانهایی باعث شد به بهبودی روی آورم ؟


· چه شرایطی باعث شد که قدم یک را به طور منظم کار کنم ؟


· اولین باری که تشخیص دادم اعتیاد برای من یک مشکل شده کی بود ؟ آیا سعی کرده ام آن را اصلاح کنم ، اگر آری چگونه ؟ و اگر نه ، چرا ؟


 


 


عجز


به  عنوان معتاد ، ما برخوردمان با کلمه عجز متفاوت از یکدیگر است . بعضی ازما تشخیص می دهیم که واژه ای پیدا نمی شود که به این دقت و سادگی شرایط ما را توصیف کند ، و به عجز خود با احساس راحتی و آرامش اعتراف می کنیم . بعضی در مقابل این واژه واکنش نشان می دهند و پس می زنند ، و آن را با ضعف ربط می دهند و عقیده دارند که نشانگر نوعی نقص شخصیتی است . درک مفهوم عجز ، و اینکه اقرار به آن تاچه حد برای بهبود ما ضروری است ، کمک می کند تا از احساسات منفی که ممکن است درمورد مفهوم این واژه داشته باشیم ، رها شویم . وقتی نیروی محرک ما در زندگی ، خارج از کنترلمان باشد عاجز هستیم . اعتیاد ما مطمئناً شرایط چنین نیروی پیش برنده و غیرقابل کنترلی را دارد . ما نمی توانیم مصرف مواد یا رفتارهای اجباری خود را معتدل یا کنترل کنیم ، حتی وقتی که باعث می شوند چیزهایی را که برایمان مهم هستند از دست بدهیم . یا حتی وقتی که ادامه آن ، مطمئناً به صدمات فیزیکی غیرقابل جبرانی ختم خواهد شد . می بینیم کارهایی را می کنیم که اگر به خاطرهر چیز جز اعتیادمان بود امکان نداشت انجام دهیم ، کارهایی که وقتی بعداً به آنها فکر می کنیم از خجالت به خود می لرزیم . ممکن است حتی تصمیم بگیریم که دیگر نمی خواهیم مصرف کنیم ، و اینکه مصرف نخواهیم کرد ، ولی حتی وقتی که شرایط مهیا می شود پی می بریم که به سادگی قادر به قطع مصرف نیستیم .


ممکن است سعی کرده باشیم که از مصرف مواد مخدر و یا انجام رفتارهای اجباری دیگر پرهیز کنیم ، و حتی برای مدتی هم بدون اینکه برنامه داشته باشیم ، ولی بعداً به این نتیجه می رسیم که اعتیاد درمان نشده و به تدریج ما را به جای اولمان برمی گرداند . برای کار کردن قدم اول ، ما نیاز داریم که عجز شخصی خودمان را عمیقاً به خودمان ثابت کنیم .


· من دقیقاً در برابر چه جیزی عاجزم ؟


· من از روی بیماری اعتیاد کارهایی کرده ام که هرگز امکان انجام آنها وقتی که بر روی بهبودیم تمرکز دارم وجود ندارد . آنها چه کارهایی است ؟


· برای حفظ اعتیادم چه کارهایی انجام داده ام که کاملاً برخلاف اعتقاداتم و ارزشهایم بوده است ؟


· شخصیت من چگونه هنگامی که از روی بیماریم عمل می کنم ، تغییر می کند ( برای مثال : متکبر می شوم ؟ خودمحور می شوم ؟ پست و فرومایه می شوم ؟ به حدی فرمانبردار و بی اراده می شوم که دیگر نمی توانم از خود حمایت کنم ؟ سوءاستفاده گر می شوم ؟ مظلوم نمایی می کنم ؟ )


· آیا از دیگران برای کار اعتیادم سوءاستفاده می کنم ؟ چگونه ؟


· آیا سعی کرده ام که قطع مصرف کنم و به این نتیجه رسیده باشم که نمی توانم ؟ آیا تا به حال به تنهایی قطع مصرف کرده ام و بعد به این نتیجه رسیده باشم که زندگی بدون مواد مخدر آنقدر دردناک است که هرگز امکان پرهیز کامل از موادمخدر برایم وجود ندارد ؟ این مواقع چگونه بودند ؟


· اعتیاد من چگونه باعث آزار رساندن به خودم و دیگران شده است ؟


غیرقابل اراده


قدم یک از ما می خواهد که به دو چیز اعتراف کنیم : یکی اینکه در برابر اعتیادمان عاجز هستیم ، و دوم اینکه زندگیمان غیرقابل اداره گردیده است . در واقع اقرار به یکی و رد دیگری ما را تحت فشار زیادی خواهد گذاشت . غیرقابل اداره بودن زندگیمان ، شاهد و مدرکی بر عجز ماست . غیرقابل اداره بودن دو نوع دارد ، یکی ظاهری و خارجی که توسط دیگران نیز دیده می شود و دیگری درونی وشخصیتی .


غیرقابل اداره بودن خارجی و ظاهری ، اصولاً از طریق مسائلی مانند زندانی شدن ، از دست دادن کار و شغل ، و مشکلات خانوادگی قابل شناخت است . بعضی از اعضای ما زندان را تجربه کرده اند ، بعضی دیگر قادر به ادامه رابطه ای حتی برای مدتی کوتاه نبوده اند و بعضی نیز از طرف خانواده طرد شده و از آنها خواسته شده بود که دیگر با خانواده شان تماس نگیرند .


غیرقابل اداره بودن درونی وشخصیتی ، اغلب از طریق اعتقادات غیرواقعی و ناسالم در مورد خومان ، دنیایی که در آن زندگی می کنیم و افرادی که در زندگیمان وجود دارند ، شناسایی می شود . ما ممکن است که اعتقاد داشته باشیم فرد بی ارزشی هستیم ، ممکن است فکر کنیم دنیا حول محور ما می چرخد ، نه اینکه باید به حول محور ما بچرخد بلکه در واقع می چرخد . ممکن است باور داشته باشیم که کار ما نیست که از خود مواظبت کنیم ، بلکه دیگران باید این کار را بکنند . ممکن است فکر کنیم مسئولیتهایی که دیگران و افراد معمولی در زندگی قبول می کنند ، برای ما خیلی زیاد است . عکس العملهایمان نسبت به رویدادها ممکن است افراط و تفریط باشد . عدم ثبات عاطفی اغلب راهی واضح برای شناخت غیرقابل اداره بودن شخصی ( درونی ) می باشد .


· مفهوم غیرقابل اداره برای من چیست ؟


· آیا تا بحال اعتیاد من باعث این شده که دستگیر شوم و یا مشکل قانونی پیدا کنم؟ یا کاری کرده ام که اگر گیر می افتادم به خاطر آن دستگیر می شدم ؟آنها چه بوده اند؟


· چه مشکلاتی در محل کار یا مدرسه به خاطر اعتیادم برایم بوجود آمده بود؟


· اعتیاد من باعث بروز چه مشکلاتی برای من در خانواده شده بود؟


· اعتیاد من باعث بروز چه مشکلاتی برای من در بین دوستان شده بود؟


· آیا من بر روی خواسته هایم اصرار می کنم؟ این اصرار چه اثراتی بر روی روابط من گذاشته است؟


· آیا نیاز دیگران را در نظر می گیرم؟ درنظر نگرفتن نیاز دیگران چه اثری بر روی روابطم گذاشته است؟


· آیا مسئولیت زندگی  و اعمالم را می پذیرم؟ آیا قادر هستم که مسئولیت های روزمره را بدون آنکه در آنها غرق شوم، انجام دهم؟ این مسئله چگونه بر روی زندگیم تأثیر گذاشته است؟


· آیا به محض اینکه مسائل طبق نقشه پیش نمی رود بهم می ریزم؟ این مسئله چگونه بر روی زندگیم اثر گذاشته است؟


· آیا هر اعتراضی را توهین تلقی می کنم؟ این مسئله چگونه بر روی زندگیم تأثیر گذاشته است؟


· آیا افکار بحرانزا حفظ می کنم، و در برابر هر موقعیتی عکس العمل از روی هراس و ترس نشان می دهم؟ این مسئله چگونه بر روی زندگیم تأثیر گذاشته است؟


· آیا علائم هشدار دهنده در مورد بیماری خود یا فرزندانم را نادیده می گیرم و فکر می کنم بالاخره یکجوری می شود یا همه چیز درست وخواهد شد؟  توضیح دهید.


· آیا وقتی در معرض یک خطر جدی قرار گرفته ام به نسبت به آن بی تفاوت بوده ام یا اتفاق افتاده که به خاطر اعتیادم قادر به حمایت از خود در برابر خطر نباشم؟ توضیح دهید.


· آیا تا بحال به خاطر اعتیادم به کسی صدمه رسانده ام؟ توضیح دهید.


· آیا من کج خلقی و یا رفتار خشمگینانه دارم و یا بر اساس احساساتم عکس العملی نشان می دهم که باعث خدشه به احترام به خود و ارزش من بشود؟


· آیا به خاطر تغییر احساساتم ویا اینکه احساسی را در خود سرکوب کنم مواد مصرف می کردم یا از روی اعتیادم مصرف می نمودم؟ در این گونه مواقع سعی می کردم چه احساسی را تغییر دهم یا سرکوب نمایم؟


 


بهانه، دست آویز


   بهانه یا دست آویز، نقاطی است که ما در برنامه خود جهت لغزش محفوظ نگه می داریم. آنها ممکن است بر پایه این فکر که ما می توانیم حداقل کنترل را برای خود حفظ کنیم ساخته شوند، مثل اینکه بگوییم (( بله من می پذیرم که دیگر نمی توانم مصرفم را کنترل کنم، ولی می توانم که مواد بفروشم؟)) یا اینکه فکر کنیم می توانیم دوستی خود با کسانی که با ما مصرف بوده اند یا از آنها مواد می خریدم را حفظ کنیم. یا ممکن است فکر کنیم یک رشته از اصول برنامه به درد ما نمی خورد و برای ما کاربردی ندارد. یا ممکن است فکر کنیم که با یک رشته از وقایع نمی توانیم در حالی که پاک هستیم، روبرو شویم، مانند یک بیماری حاد، یا مرگ یکی از عزیزان، و نقشه بکشیم که اگر چنین اتفاقی افتاد مصرف کنیم. یا ممکن است فکر کنیم بعد از رسیدن به هدفی خاص، یا ساختن مبلغ مشخصی پول، یا بعد از چند سال پاک بودن، دیگر قادر خواهیم شد تا مصرف مواد را کنترل کنیم. بهانه و دست آویز معمولاً در پس فکر ما و ماورای افکارمان قرار می گیرد و ما اغلب به طور کامل درباره آن آگاه نیستیم ضروری است که ما این بهانه و دست آویز را آشکار کنیم و آن را همین جا و همین حالا لغو کنیم.


· آیا ابعاد کامل بیماریم را پذیرفته ام؟


· آیا فکرمی کنم که می توانم هنوز با افرادی که در زمان مصرف می شناختم رفت و آمد کنم؟ آیا میتوانم به همان مکان هایی که می رفتم، بروم؟ آیا فکر می کنم عاقلانه است اگر مقداری مواد یا وسایل مصرف آن را در دسترس خود نگه دارم، تا باعث شود که گذشته از یادم نرود یا بهبودی خود را امتحان کنم ؟ اگر آری ، چرا؟


· آیا شرایطی وجود دارد که فکر کنم نمی توانم در حالیکه پاک هستم با آن روبرو شوم، اتفاقی که اگر رخ دهد آنقدر دردناک باشد که من مجبور به مصرف باشم تا بتوانم از آن جان سالم به در ببرم؟


· آیا فکر می کنم با مقدار زمان پاکی یا شرایط متفاوت زندگی ، قادر به کنترل مصرفم خواهم بود؟


· من هنوز به چه دست آویز یا بهانه ای چسبیده ام؟


عاجز کسی است که بر خلاف اراده خود کاری انجام می دهد.مترادف این کلمه:نداشتن کنترل،از دست دادن کنترل،نداشتن حق انتخاب است.درمورد مواد مخدر عاجز کسی است که حق انتخاب و کنترلی بر روی زمان مصرف،مقدار مصرف،محل مصرف و دوستان هم مصرفی ندارد.


سؤال دو قدم يك


وسوسه یک فکر ثابت و سمج است که از درون آدم را هدایت میکند،برای رسیدن به یک لذتی که قبلا امتحان و درک شده است


وسوسه اول به صورت میل می آید و اگر به آن بها بدهید،(یعنی در فکر خود با آن کلنجار بروید) تبدیل به وسوسه میشود. آنوقت جلوی آنرا گرفتن بسیار مشکل میشود


وسوسه از شاخه های مهم بیماری اعتیاد است و زیر مجموعه افراط میباشد.به همین دلیل است که افراد افراطی زیاد وسوسه میشوند.  


افراد عادی هم وسوسه دارند، اما با فکر و درایت با آن برخورد میکنند و مثل ما اسیر وسوسه های خود نیستند.



  سوالات قدیمی دوازده قدم

قدم یک/ آیا فکر میکنید دیگر نمیتوانید مواد مخدر مصرف کنید؟چرا؟



بله،من درانجمن هویت پیدا کرده ام و حداقل قبول کردم که معتادم! معتاد بودن گاهی از هیچ چیز نبودن بهتر است! من قبول کردم راهی که تا دیروز میرفتم آخرش به ترکستان میرفته. سعی میکنم با خودم جنگ نداشته باشم .تلاش میکنم تمام انرژی و توانم در خدمت بهبودیم باشد.در انجمن سرمایه معنوی را پیدا کرده ام .این سرمایه جایگزین مواد مخدر شده است و امروز حاضر نیستم آنرا با هیچ ماده مخدری عوض کنم! همین مقدار کم آشنایی من با این نیرو باعث شده، آن احساس پوچی و خلاء را کمتر داشته باشم.هر گاه این گونه احساسات به سراغم می آید با یادآوری قدرت آن نیرو و درخواست کمک از آن، حالم خوب میشود.من نه میخواهم و نه میتوانم دوباره مواد مخدر مصرف کنم! اولا به خاطر دانشی که ازبیماریم دارم میدانم دیگر مواد مخدر نشئه ام نمیکند بلکه حال مرا بدتر هم میکند!(اینرا در لغزشی که داشتم،شخصا تجربه کرده ام) ثانیا عقلم به من میگوید کار غیر قانونی نکنم چون تهیه،توزیع و استعمال هر گونه ماده مخدر جرم است و پیگرد قانونی دارد.



قدم یک/ آیا فکر میکنید با آدم عادی تفاوت دارید؟ توضیح دهید:



آدم عادی کسی است که گرایش و استعداد بیماری اعتیاد را ندارد و به راحتی میتوان تعادل را در افکار و رفتارش مشاهده کرد.  


این سوال اشاره به احساس متفاوت بودن معتاد میکند.احساس تفاوت کردن از خصوصیات مهم معتاد است و معمولا با توجیه همراه است.معتاد به دلیل نداشتن یا احساس نکردن هویت و احساس خلاء درونی که دارد، باید برای موجودیت خود دلیل داشته باشد. این کار طبیعی مغز هر انسانی است .افراد عادی به شناختی که از خود و توانائیهایشان دارند متکی هستند،اما شخص معتاد،احساس قرص و محکمی از خود ندارد، به همین دلیل به دنبال تایید دیگران است .یکی از عوامل مهم معتاد شدن به مواد مخدر هم همین احساس تفاوت است.به طور مثال من در ابتدای اعتیادم با یکی از دوستانی که آنموقع او را قبول داشتم، پای بساط می نشستم که بگویم من هم مثل فلانی هستم و چیزی از او کم ندارم! و برعکس زمانی هم به خاطر این که افراد خانواده و همسرم تائیدم نمیکردند، میرفتم میدان شوش و با مصرف کننده های خیلی ناجور مینشستم ،برایشان مواد و خوراکی تهیه میکردم فقط به خاطر این که یک دمت گرم به من بگویند و یا چو بندازند فلانی آدم دست و دلبازی است! حتی یادم می آید به خاطر همین حرفها،یکی از انگشترهایم را که بسیار گرانقیمت بود را با مقدار ناچیزی مواد عوض کردم در حالی که خودم آنموقع اصلا به مواد نیاز نداشتم و برای یکی دو نفر که همان روزها با آنها آشنا شده بودم میخواستم! در واقع الان میفهمم که میخواستم به رخ آنها بکشم که از آنها بهترم و به خودم هم بگویم که ببین از تو بدبخت تر هم هست که نیاز به پول و توجه دارد!  


در دوران قطع مصرف،وقتی از خودم تراز میگیرم باز هم یک سر مشکلاتم به احساس تفاوت میخورد!بیماری اعتیاد همانگونه که قبلا گفتم هرگز ترک کردنی نیست! فقط میتوان با رعایت اصول خاصی آن را در جائی متوقف نمود و آنهم به شرطی که هر روز بر روی قدمها کارشود و گر نه دوباره بیماری بر ما سوار خواهد شد و حتی میتواند پیشرفتش را بیشتر از قبل کند! درست مثل یک غده سرطانی که اگر با دارو مهار نشود خیلی سریع تکثیر میشود و بیماری را وخیمتر میکند.



قدم یک/ آیا بعد از لغزش همیشه فکر میکردید اینبار باقبل فرق دارد؟



بله. قبلا فکر میکردم پس از مدتی که از مصرف نکردنم بگذرد،میتوانم بدون آنکه دوباره معتاد شوم مواد مصرف کنم! و برخلاف تمام شواهدی که بود،باز هم به یک بار زدن فکر میکردم!.



قدم یک/ فکر میکنید در مورد مواد مخدر حق انتخاب دارید؟ توضیح دهید 



خیر . در حال حاضر آنقدر حق انتخاب دارم که بار اول نزنم و اگر بار اول را بزنم ،همین حق انتخاب را هم، از دست میدهم!


در گذشته و در اوایل مصرفم،من میتوانستم نوع مواد مصرفی،محل مصرفم،ساعت مصرفم،مقدار مصرفم و اینکه با چه کسی مصرف کنم را، خودم تعیین کنم.اما به مرور اول کنترل زمان مصرف،بعد محل مصرف،بعد از آن مقدار مصرف،و بعد کنترل ماده مصرفی و دوستان هم مصرفی را هم، از دست دادم چون تهیه مواد مخدر و نشئه شدن اولین اولویت من شده بود و من نمی توانستم بجز مواد مخدر به چیز دیگری فکر کنم.



قدم یک/ در مورد توجیه (بهانه) لغزشهای خود پنج مثال زنده بزنید: 



۱- زمانی که به خاطر بدهی در زندان بودم و به اجبار در قطع مصرف بودم،پس از آزادی از زندان بلافاصله رفتم خانه اقوام و مصرف کردم.توجیه من هم این بود که الان شش ماه است ترک کرده امو دیگر معتاد نیستم و میتوانم یک بار بکشم و این حق من است که یک حالی به خودم بدهم


۲- همانطور که قبلا گفتم یک روز در محل کارم دوستانم آمده بودند مواد مصرف کنند و من هم به آنها اجازه دادم، در حالی که خودم مدتها بود که مصرف نمیکردم.نتیجه این اشتباه این شد که من هم بعد از ساعتی کلنجار رفتن با خود، رفتم بالا و شروع به مصرف کردم.توجیه و بهانه من هم اینبود که تا آخر عمر که نمیتوانم مصرف نکنم!همین یک بار را با اینها میکشم و کسی هم نمیفهمد.


۳- زمانی هم که به خاطر تابلو شدن و تهدید های همسرم در قطع مصرف بودم،به خاطر خستگی و بیخوابی های بعد از ترک،حال و روز خوبی نداشتم.شبی با چشمان قرمز آمدم خانه و بلافاصله همسرم گفت رفتی کار خودت را کردی!و مرا متهم به کشیدن مواد کرد.من هم که فشار فیزیکی و روحی زیادی داشتم،زدم به سیم آخر و رفتم مواد تهیه کردم و کشیدم! آمدم خانه به همسرم گفتم:نگاه کن آدمی که مواد بکشد و نشئه باشد این طوری است! 


توجیه من آنموقع این بود که حالا که هیچ کس مرا درک نمیکند و حتی موقعی که مواد نمیزنم،باز به من تهمت مصرف و یا دزدی میزنند،همان بهتر که مصرف کنم و اینقدر خودم را عذاب ندهم! 


۴- یک بار دیگر که در قطع مصرف بودم، رفتم خانه اقوامم و دیدم همه دارند مصرف میکنند! مدتی گذشت و با خود گفتم،من که نمی توانم خانه اقوامم نروم و هر جای دیگر هم بروم تقریبا با موادمخدر و مصرف کننده برخورد خواهم کرد و تازه من که قرار نیست تاآخر عمرم موادنکشم! همین که خودم را تابلو نکنم خوب است! با همین توجیه رفتم و با آنها مصرف کردم


۵ - زمانی دیگر که در قطع مصرف بودم، در شرایط قرار گرفتم و این بار خودم را این طور توجیح کردم که من سالها مشروب و مواد مخدر و هزار کوفت و زهر مار دیگر را مصرف کرده ام و الان تمام بدن من از بین رفته و دیر یا زود به خاطر بیماری های ناشی از اعتیاد خواهم مرد! پس چرا زحمت پاکی را به خودم بدهم در حالی که همه چیز به زودی تمام خواهد شد؟بهتر نیست این چند روز باقی مانده را خوش بگذرانم؟و با این استدلال احمقانه دوباره شروع به مصرف کردم! 


۶- یکی دو بار دیگر هم بعد از قطع مصرف،به خاطر اینکه مواد نزنم،رفتم دکتر و با خواهش و تمنا داروهای مسکن و نگهدارنده گرفتم و تا مدتها اینها را مصرف میکردم،توجیه من این بود که دکتر اینها را داده و حتما برایم لازم است! نتیجه این کار هم معلوم است . به علت شعله ور نگهداشتن بیماری با مصرف داروهای مخدر و شبه مخدر ، خیلی زود به دامن مواد مصرفی خودم برگشتم و این بار هم مواد میزدم و هم این داروها را مصرف میکردم.! 


۷- در تنها لغزشم در برنامه (تا به امروز)که به خاطر غول دو (مسایل جنسی)به وجود آمد.احساس کردم که همه چیز برای من تمام شده است و به قصد خودکشی رفتم مواد مصرف کردم توجیه من هم این بود که به خاطر این موضوع حتما خانواده ام را از دست می دهم و بدون حمایت خانواده بهبودی هم وجود نخواهد داشت.در ضمن به خاطر عواقب کاری که کرده بودم فکر میکردم به زودی بلایی سرم میآید، پس همان بهتر با دستهای خودم کارم را یکسره کنم


  نوشتن این توجیحات و بهانه ها باعث می شود اگر در زمان پاکی دوباره سراغ ما آمدند،بفهمیم که توجیه و بهانه هستند و بیماریمان است که دارد با ما حرف میزند نه عقل و منطق ما! زیرا زمانی که ما داریم این توجیحات و بهانه ها را برای مصرف کردن به کار می بریم،آن موقع از نظر ما کاملا منطقی و درست است.! 


دیوانگی ما دقیقا در همین نکته نهفته است!زیرا اگر ما درست فکر کنیم،اعتراف خواهیم کرد که مصرف مواد مخدر کاملا به ضرر ماست و هیچ دلیل و منطقی برای مصرف مواد مخدر و الکل و سیگاروانجام دادن سایر عادات مخرب دیگر وجود ندارد.اما انحراف فکری ما باعث میشود بدون اینکه متوجه باشیم برای مصرف کردن توجیه بیاوریم! زیرا اگر ما فکر کنیم کاری منطقی نیست ، هرگز آن را انجام نمیدهیم


دلیل ادامه دادن مصرف مواد مخدر و سایر عادات غلط دیگر به دلیل منطقی جلوه دادن آنها توسط ذهن بیمار ماست و به همین دلیل است که ما اعتیاد را بیماری میدانیم.


 شما در مقابل موادمخدر عاجز بودید یا هستید؟ توضیح دهید:



من (ما) تا روزی که زنده هستم نه تنها در برابر  مواد مخدر عاجزم بلکه در برابر بیماری ام که اعتیاد نام دارد عجز دارم و اراده ای در کنترل آنچه که به مواد مخدر مربوط است ( یا به بیماری اعتیادم ) ندارم. 



  چرا در قدم یک از فعل گذشته عاجز بودیم استفاده شده است؟



انجمن ما قدمها را از انجمن الکلی ها گرفته و با اندکی تعقیر در دسترس ما قرار داده است.چون در زمان چاپ کتاب الکلی ها، بسیاری از آنها فوت کرده بودند از فعل گذشته استفاده شده است. زیرا مرده ها عجزی در مقابل الکل یا مواد مخدر ندارند! فراموش نکنیم دلیل دیگر استفاده ازاین فعل عملی بودن کارکرد قدمها است. وقتی کسی قدمی را از جای به جای دیگر بر میدارد در گفتار از فعل گذشته استفاده میکند اگر چه در عمل ما میدانیم که کارکردن قدمها امری دائمی و همیشگی است و بارها و بارها ممکن است درطول پاکی آنها را مرور کنیم و هر بار حقایق جدیدی از آنها را کشف کنیم. 



  آیا تمایل به قطع مصرف برای پاک ماندن کافی است؟ 



خیر.قطع مصرف در بیماری اعتیاد ،مانند دکمه استاپ در ضبط صوت عمل میکند. هر زمان که کلید پلی را فشار بدهید (با اولین پک و یا اولین پیک) از همان نقطه توقف شروع به کار میکند. ما نباید هرگز این حرف را باور کنیم که پس از قطع مصرف و بدست آوردن سلامتی میتوانیم مانند اوایل دوران مصرف، آهسته و بدون خارج شدن کنترل اوضاع از دستمان مواد مصرف کنیم. 


از نظر ما و انجمن اعتیاد ، یک بیماری مزمن ، پیشرونده و کشنده است و تاکنون هیچ علاج قطعی ، برای مداوا کردن آن پیدا نشده است! 


از نظر ما، ترک اعتیاد دروغی بیش نیست!بیماری اعتیاد ترک دادنی یا ترک شدنی نیست و فقط در بهترین شرایط میتوان با استفاده از تجربه روحانی و یا بیداری روحانی که با بکارگیری اصول انجمن ما میسر میگردد، در نقطه ای و بخشهایی آنرا متوقف کرد


از نظر ما بهبودی از بیماری اعتیاد هرگز به طور کامل امکان پذیر نمیباشد! اما با بکارگیری برنامه بهبودی هر کس میتواند به فراخور حال خویش آنرا درک و تجربه کند.



  چه حائلی بین ما (من) و لغزش وجود دارد؟



حائل به معنی دیوار و پرده است. 


همانطور که قبلا گفته شد، شکرگزاری مهمترین عامل در پاک ماندن همدردان، با پاکی بالا، بوده است و آنها با  آمدن به جلسات و خدمت کردن آن را، نشان میدهند. 


در دوران پاکی زمانی فرا خواهد رسید که بین ما و پک یاپیک اول فقط نیروی برتر قرار دارد.یعنی در شرایطی قرار میگیریم که نه راهنما هست، نه جلسه و نه دوستان بهبودی.اگر بعد از قطع مصرف تا آن زمان ارتباط قرص و محکمی با نیروی برتر(خداوند بدان گونه که او را درک میکنیم ) برقرار نکرده باشیم لغزش اجتناب ناپذیرخواهد بود. 


درکل دو حائل اصلی بین ما و لغزش وجود دارد:  


اظهار عجز:اعتراف به ناتوانیمان در مقابل مواد مخدر. اعتراف در مورد خطاهایمان باعث میشود بار بزرگی از روی دوش ما برداشته شود و ما نفس راحتی بکشیم و درگیر گذشته و جنگ با زمان حالمان نشویم.( اعتراف نکردن به گناهان و فاش نکردن رازهای درونی،از عوامل مهم لغزش است) وقتی من به کار اشتباهی اعتراف میکنم، مثلا به دزدی یا دروغ گفتن، از نظر روانشناسی یعنی دیگر نمیخواهم آنرا تکرار کنم. به همین دلیل است که اعتراف کردن و اظهار ندامت در ادیان و یا قوانین قضایی موجب بخشودگی و تخفیف مجازات میشود.


شکرگزاری:وقتی من سلولی شکرگزاری میکنم ،یعنی همه چیز خوب است. من راضیم و مشیت الهی را میپذیرم. پس دلیلی هم ندارد که مواد مصرف کنم. زمانی من به طرف مواد میروم ،یا از روی بیماریم عمل میکنم که ناراضیم و در درونم در حال جنگم و میخواهم آنرا با چیزی خارجی مثل مواد مخدر خنثی کنم.


برچسب‌ها: بهبودی و معتادان گمنام, NA, معتادان گمنام, بهبودی na, فقط برای امروز, اصول روحانی
+ نوشته شده توسط (گمنام) در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390 و ساعت 12:3 |