قدم دوم/ تصویر ذهنی خود از خدا را بیان کنید: 



پاسخ دادن به این سوال بسیار مشکل و پیچیده است! درگذشته تصور من از خدا نیرویی خشن ،مستبد و زور گو بود! وقتی وارد انجمن شدم،به من گفتند تمام مشکلات من به خاطر ارتباط غلط من با نیروی برترم است و باید این ارتباط را درست کنم. در ابتدا به من گفتند هر چیزی را که دوست دارم میتوانم به عنوان نیروی برترم بپذیرم ! اما این نیرو  باید همه خصوصیات خوبی را که من میخواهم داشته باشد.مثلا عالم و مهربان باشد و بتواند همه نیازهای روحی ، روانی و جسمی مرا برآورده کند. 


در انجمن پیشنهاد میدهند که ما نیروی برتر را مانند یک پیرمرد خوش سیما که معمولا در فیلمها دیده می شود تصور کنیم . من هم شخصا در اوایل پاکی این پیشنهاد را پذیرفتم و در طی کارکرد قدمها،آن را ارتقاء دادم. توجه داشته باشید که هرکس میتواند تصور خود را از این نیرو ی برتر داشته باشد و این برداشت به هیچ عنوان قابل دیکته کردن و تحمیل نیست.



قدم دوم/آیااعتقاد به قدرت مافوق دارید؟ نشانه های آنرا بیان کنید: 



بله اما هنوز هم در مورد آن گنگ هستم. یعنی تصور درستی از قدرت مافوقم ندارم.قبلا میفهمیدم که یک نیروی بسیار قوی و برتر زندگی من و اطرافیانم را کنترل و اداره میکند اما به دلیل عدم آگاهی کافی در مورد این نیرو دائما با آن سرشاخ میشدم! وقتی وارد انجمن شدم و قدم کار کردن را شروع کردم خیلی از حقایق برایم روشن شد و به اصطلاح جلوی این نیروی برتر لنگ انداختم! 


در حال حاضر با چهارچوب قرار دادن قدمها (در زندگی) سعی میکنم ارتباطم را با این نیرو به نحو درستی حفظ کنم و در حد امکان درصدد کشف زوایای دیگر آن هستم (باکارکردن قدم یازده).   



قدم دوم/ آیا تاکنون مذهب شناخته شده ای را رد کرده اید؟ 



بله در گذشته به علت اختلاف در حرف و عمل حامیان برخی از ادیان به این نتیجه رسیده بودم که دین ابزاری در دست سود جویان است .فکر میکردم دین اختراع آدمهای کلاه بردار است و به منظور حکومت و سلطه بر مردم درست شده و ترویج میشود! بعدها با تجربیات شخصیم به این نتیجه رسیدم که آنچه در دین و مذهب اهمیت دارد پیامی است که به ما میدهد و اینکه چقدر آن مذهب و یا مرام میتواند نیازهای واقعی و مشروع ما را برآورده کند و من حق ندارم در مورد درجه دین داری و پایبندی اشخاص به دین، مرام و مسلکشان اظهار نظر و قضاوت کنم.



قدم دوم/ آیا اعتقاد مذهبی دارید یا خیر؟ توضیح دهید: 


اگر بخواهم واقعیت را بگویم در حال حاضر (در پاکی) به همه مذاهب اعتقاد دارم. به نظر من همه مذاهب در زمان ارائه خود بخشی از حقیقت را بیان کرده اند.هر انسانی برای به کمال رسیدن لازم است به مذهب و طریقه ای که همه نیازهای روحی و جسمی اش رابرآورده میسازد معتقد باشد و در زندگی اصول آنرا به کار ببندد.


 

قدم دوم/ آیا تا به حال خشم، حسادت، غرور برایتان دردسرساز بوده؟ 



بله چون در گذشته زیر بنای احساسات و رفتار من همه در جهت منفی بود در برخورد با این احساسات همیشه دچار مشکل میشدم.


خشم، غرور، حسادت، انتقاد و سرزنش دیگران ( در این سوال منظور داشتن این احساسات با زیر بنای منفی است ) هر کدام یک نشانه است . این احساسات به ما میگویند که یک جایی از کارما غلط است و باید اصلاح شود.


وقتی الان به این ماجرا نگاه میکنم میبینم همه موارد بالا بعلاوه احساسات و رفتارهای دیگر در آن دخیل بوده اند. اولش ترس بوده و غرور کاذب، بعد هم حسادت و خشم . در وسط و آخر این ماجرا هم انتقاد و سرزنش دیگران قراردارد.



قدم دوم/ آیا میتوانید خودمحوریتان در زندگی را با ذکر مثال بیان کنید؟ 



بله موقع خرید کردن،برنامه ریزی برای امورخانه (در مواردی که نیاز به همفکری و هماهنگی با همسرم دارد)،در محل کار ( بیشتر کارها را انفرادی انجام میدهم )،در ارتباط با راهنما (گاهی با این که میدانم حرفش کاملا منطقی و درست است ،باز هم کار خودم را میکنم )،در ارتباط با اجتماع ( رفتارم خیلی اجتماعی نیست و هنوز هم وقتی منافع شخصیم به خطر می افتد،خودمحوری میکنم )... 


۱- در متن اصلی سوال، کلمه خودخواهی به همراه خود محوری آمده بود. به نظر من خود خواهی خیلی با خود محوری فرق دارد. غریزه خود خواهی در کودکان موجب میشود آنها بتوانند از امکانات و دنیای پیرامونشان برای یادگیری و رشد استفاده کنند(پیدا کردن شخصیت مستقل). در جریان طبیعی عبور از این مرحله،کودکان از حق و حقوق خود و دیگران دردنیا آگاه میشوند .مشارکت کردن را می آموزند و آنرا گسترش میدهند (با احترام گذاشتن به حق و حقوق دیگران وارد گروههای جدیدی میشوند).


۲- اگر این فرایند به موقع صورت نگیرد موجب وابستگی کودکانه فرد به والدینش میشود. متاسفانه متهمین اصلی والدین کودک هستند! اجازه ندادن به کودک برای ماجراجویی و کسب تجربه (در حد طبیعی)،سرکوب کردن احساسات و عواطف طبیعی کودک، فشار آوردن به کودک برای پذیرفتن رل کودک حرف گوش کن، موجب این عقب افتادگی( فکری، عاطفی، احساسی) میشود!  


نقش پدر و مادر برای همیشه حمایت سالم  از کودکانشان است ،نه کول کردن و به دوش کشیدن آنها! در خانواده سالم کودکان میتوانند با فراغ بال، به جستجوی دنیای اطرافشان بپردازند و کسب تجربه کنند. کسی از آنها توقع ندارد در این سن، مانند آدم بالغ رفتار کنند (به خوبی توسط والدین درک میشوند). آنها توجیح شده اند که، اشتباه کردن،جزء لاینفک هر آدمی است ! مهم این است که از اشتباهات، درس بگیریم و دوباره تکرارشان نکنیم.


۳- ما به عنوان معتاد (یا کسی که مبتلا به بیماری اعتیاد است) قبل از آمدن به برنامه، در عوالم  کودکی خود مانده بودیم! (به قول بچه های انجمن دنیای والت دیسنی ) ما می خواستیم همه چیز مال ما باشد! همه در خدمت ما باشند و حاضر نبودیم آنچه را که داشتیم با دیگران قسمت کنیم! اگر با دیگران مشارکت محدود میکردیم ، از ترس پذیرفته نشدن توسط آنها بود، نه از روی عشق و علاقه فردی!


۴- خودمحوری کودکانه ما معمولا تا آخر عمر، با ما میماند. چون خیلی از شخصیت واقعیمان راضی نیستیم و میخواهیم آنرا انکار کنیم! همانطور که قبلا گفتم، مغز بیمار ما، همه چیز را وارونه جلوه میدهد .برای دیدن شخصیت واقعیمان، ناچاریم همه چیز را، از دریچه قدمها نگاه کنیم. از طریق قدمها میتوانیم نواقص شخصیتیمان را، پیدا کرده و به مرور رویشان کار کنیم ( آنها را تعدیل کنیم ).



قدم دوم/ چندمثال ازکارهای عاقلانه بعد از آشنایی بابرنامه بزنید: 



در دوره اول قطع مصرفم ، تنها کار خوب و عاقلانه ام این بود که به جلسات میرفتم . اما خیلی به اصول روحانی انجمن پای بند نبودم . اما پس از لغزش و درک بیشتری از برنامه ، سعی کردم اصول روحانی برنامه را رعایت کنم . خیلی زود رابطه ام را با خانواده و فامیل به حالت دوستانه در آوردم و در پنجاه روز اول پاکی ام سر کار رفتم و این کمک بسیار زیادی به من کرد تا زودتر خودم را پیدا کنم . .. 


امروزه رابطه ام با نیروی برتر خیلی بهتر از دوره اول قطع مصرفم است . خدا را شکر میکنم که شرایطی را برایم فراهم آورد تا بتوانم ضمن کار و به وبلاگ نویسی هم ، بپردازم تا از این راه خدمتی در درجه اول به خودم و اگر مقبول افتد در حق همدردانم انجام بدهم ...



قدم دوم/ پنج کار ناعاقلانه بعد از آشنایی با برنامه را بنویسید: 



  


 


 - بارها در دوره اول پاکی ام اصول انجمن را زیر پا گذاشتم ( به محل مصرفم رفتم ، با یاران بازیم ملاقات کردم ) و نسبت به اصول روحانی انجمن بی تفاوت بودم ... 


 - در دوره اول قطع مصرفم راهنمای دائمنداشتم و فقط راهنمای قدم داشتم که معمولا با او همیشه سر سوالات جر و بحث  میکردم و میخواستم به او بقبولانم که من بهتر از او برنامه را گرفته ام ...؟! 


  - در دوره اول پاکی ام به مثلث بهبودی بی اعتنا بودم و فقط جلسه و خانواده را داشتم و از کار کردن غفلت کردم در حالی که پاکی بالایی داشتم...( فکر میکنم بیکاری از عوامل مهم لغزشم بود . 


 



قدم دوم/ پنج کارغیرعاقلا نه قبل از آشنایی با برنامه را بنویسید:



۱- استعمال دخانیات و مواد مخدر به عنوان راه حل مشکلات زندگی...
۲- استفاده از موادمخدر و کالاهای قاچاق برای پول در آوردن و کسب درآمد... 


۳- فرار از منزل در نوجوانی به خاطر رها شدن از قید و بند های خیالی که در زندگی داشتم! 


۴- فرار از خدمت سربازی به مدت چند سال که گاه و بیگاه هم دادگاهی میشدم و غیره ... 


۵  ازدواج کردنم در حالی که نه پول کافی داشتم ، نه کار دائم و درست حسابی و شرایط دیگر.


به طور کلی وقتی به گذشته نگاه میکنم میبینم همه کارهای من سر منشاء غیر عاقلانه داشته است !

 

قدم دوم/ نظرتان در مورد شخصیت کا ذ ب چیست؟ 



منظور از شخصیت کاذب همان رلی است که من و شما به عنوان معتاد آنرا بازی میکردیم. البته من مطمئن هستم که داشتن شخصیت کاذب، فقط منحصر به افراد معتاد به مواد مخدر نیست و تقریبا همه آدمها این شخصیت کاذب را تا اندازه ای دارند. اما در هر شخص درجه آن فرق دارد! هر چه عمق بیماری اعتیاد در فردی بیشتر باشد ،شخصیت کاذب او بیشتر رشد میکند. اما مواد مخدر از آدم شخصیتی می سازد بازیگر که به نظر ما انجمنی ها حقیقتا مستحق دریافت جایزه اسکار است! ما برخی از تلقیناتمان را آنقدر تکرار می کنیم که ملکه ذهنمان میشوند...خیلی طبیعی رل هایمان را بازی میکنیم به طوری که نمیتوان به راحتی نیت واقعی و شخصیت ما را شناخت! اما چیزی که مسلم است این است که ما همیشه میخواهیم خود را بهتر از دیگران نشان بدهیم! فرقی نمیکند با چه آدمی روبرو میشویم ( فرد منفی است یا مثبت ). چیزی که برای ما مهم است این است که نشان دهیم از او بهتریم ! 


در سوالات قبلی دلیل این رفتار را توضیح داده ام. محور اصلی آن برمیگردد به تلاش ما به حفظ خانواده و یا گروهمان زمانی که احساس میکردیم ( یا احساس میکنیم ) در حال فروپاشی بودند و یا هستند ( به خاطر ترس از خلاء عدم وجودشان ). مثلا زمانی که من می دیدم پدر و مادرم رابطه خوبی ندارند با درس خواندن زیاد و یا اگر جواب نمیداد با خراب کاری سعی میکردم به آنها بگویم حواستان جمع باشد من هم در زندگی شما هستم! نکند کاری کنید که به من صدمه بخورد  


دلیل به وجود آمدن شخصیت کاذب هر چه که باشد چند سر فصل مهم دارد: ۱- عدم اعتماد به نفس ۲- عدم احساس هویت و شناخت از خود ۳- ترس از نشان دادن واقعیت یا فهمیدن واقعیت توسط دیگران ۴- ترس از پذیرفته نشدن توسط دیگران ۵- ترس از دوست داشته نشدن ۶- ترس از قبول نشدن و جایی نداشتن در بین دیگران... 


اینها باعث میشوند ما رلی را بازی کنیم تا آنها را خنثی کنیم و برسیم به آنچیزی که فکر میکنیم به آن نیاز داریم تا کامل شویم!




قدم دوم/ چه اقداماتی برای تداوم بهبودی شما(من) لازم است؟



حفظ مثلث بهبودی ( صداقت ، روشن بینی ، تمایل ) اولین و آخرین کاری است که ما باید برای ماندن در مسیر بهبودی انجام بدهیم . هر کار فرعی که ما برای بهبودیمان انجام میدهیم موفقیتش بستگی به این دارد که آیا ما این سه اصل را داریم کار میکنیم یا نه ! البته واضح است که منظور از کار کردن این اصول روحانی به کار گیری این اصول در کارکرد قدمها است و استفاده از دانش قدمها در زندگی روزمره ... 


فراموش نکنیم که هیچیک از اصول این انجمن برای ما انتخابی نیست و ما مجبوریم برای ماندن در مسیر بهبودی به این اصول احترام بگذاریم و تک تک آنها را در گروه و زندگی شخصی خود به کار بگیریم ( قدمها ، سنتها ، مفاهیم دوازده گانه ) ...


برچسب‌ها: بهبودی و معتادان گمنام, NA, معتادان گمنام, بهبودی na, فقط برای امروز, اصول روحانی
+ نوشته شده توسط (گمنام) در یکشنبه چهارم دی 1390 و ساعت 14:21 |