گورسکی بین پاکی و بازیابی کردن تفاوت قائل میشود.بنا به تفسیر او انجام کامل قدم اول باعث قطع مصرف مواد مخدر خواهد شد.اما بازیابی تنها با بکار بستن اصول یازده قدم باقی مانده میسر میباشد و انجام ندادن قدم دوم تا دوازدهم در معتادی که مصرف مواد شیمیایی را قطع کرده باعث کشمکش مداوم با خود دیکران و زندگی خواهد شد.او اولین کسی است که از واژه معروف نخورده مست در ادبیات بازیابی استفاده نمود.او معتادیست که بدلیل وحشت از عواقب منفی و دردسرهایی که اعتیاد برای خود و اطرافیانش ایجاد کرده با استفاده از نوعی برداشت و درک قدم اول خود را صرفا با نیروی اراده پاک نگاه میدارد.اما بدلیل کار نکردن روی سایر اصول برنامه در وجودش خلا۽ عمیقی بوجود می آید. او اغلب با خود یا اطرافیانش در ستیز است.


گورسکی در تعلیمات خود به معتادان بهبود یافته می آموزد که: لغزش(مصرف مجدد) معمولا یک امر اتفاقی یا حادثه نمی باشد بلکه به وقوع پیوستن یک سلسله مراحل احساسی –عاطفی- رفتاری در نهایت معتاد را آنچنان تحت فشار روحی قرار خواهد داد که او مستاصل می شود و بنظرش می رسد که برای آرامش خود فقط یک بار دیگر به مواد مخدر مورد علاقه اش پناه ببرد.


گورسکی مراحل پیش رونده (احساسی –عاطفی-رفتاری) ریلپس را در کتب قطور خود برای معتادان شناسائی کرده و به تفصیل با ذکر مثال آنها را در شناخت وضعیت خود یاری می کند.۳۸ مرحله پیش رونده که در این جزوه آمده اند تنها رئوس بخشی از تراز نامه روزانه بمنظور جلوگیری از لغزش تحت عنوان علائم هشدار دهنده لغزش می باشد.


 


تعریف گورسکی از RE-LAPSE


 


واژه انتخابی بیل ویلسون بنیان گذار برنامه های ١٢قدمی:


(مجدد=تکرار=RE)


(مکث=انحراف=LAPSE)


(توقف=عدم تحرک=انجام ندادن=تکرارمکث)


لغزش به معنای انجام ندادن یا توقف یا بطور مکرر و پی در پی تعلل در انجام یک سلسله اعمال و رفتارهایی که شخص معتاد در ابتدای بهبودی اش به منظور بهبود یافتن انجام می داده.


لغزش معمولا در نتیجه غافل شدن از انجام بعضی فعالیتها و عدم پی گیری برنامه ناشی می شود وبنابر همین تعریف بهترین ضد لغزش ورود فعالانه و مجدد به برنامه بازیابی میباشد:حضور مرتب در جلسات –مشارکت-صحبت با راهنما و کارکردن روی قدم ها.....


 


علائم هشدار دهنده عود بیماری اعتیاد و نزدیک شدن به لغزش


RELAPSE))


 


تذکر:علائم هشدار دهنده زیر به ترتیب شماره جدی تر می شوند و در آخر به بازگشت کامل به اعتیاد معمولا پیش رونده نیز می باشند.


١)ترس و عدم اطمینان از اینکه آیا قادر خواهید بود که پاکی خود را همچنان حفظ کنید.


٢)انکار جدی بودن اعتیادتان .


٣)قانع کردن خود و باور اینکه دیگر هرگز مصرف نخواهید کرد.


٤)سعی افراطی در تحمیل پاکی به دیگران و یا اظهار نظر و دخالت در مورد کیفیت بازیابی دیگران.


٥)حالت دفاعی به خود گرفتن وقتی راجع به خودتان حرف می زنید.


٦)رفتار افراطی- عدم انعطاف-رفتارتکراری و تکرار در روش های مقابله با زندگی.


٧)عکس العمل های لحظه ای – عکس العمل شدید در مقابل استرس(فشار روحی)


٨)انزواطلبی-دوری گزینی از دیگران


٩)دید تونلی-توجه افراطی به مسائل کم اهمیت –مشغولیت فکری-تمرکز روی فقط قسمت کوچکی از زندگی (مشابه با نگاه کردن از سوراخ یک لوله باریک و دیدن تنها یک محدوده کوچک)


١٠)افسردگی خفیف


١١)از دست دادن قابلیت برنامه ریزی سازنده زندگی.


١٢)منجر به شکست شدن اهداف به دلیل غفلت.


١٣)خیال پردازی و تفکر آرمانی(اگه می شد که)


١٤)احساس درماندگی و اینکه اوضاع لاینحل شده


١٥)انتظار اینکه اوضاع به طور معجزه آسایی تغییر خواهد کرد و همه چیز درست خواهد شد.


١٦)سردرگمی و اغتشاش فکری بیش از اندازه.


١٧)عصبانیت و تحریک پذیری در هنگام صحبت با دوستانی که به نوعی مشکلتان را به شما یادآوری می کنند.


١٨)به سادگی عصبانی شدن و بروز عکس العمل شدید.


١٩)بهم خوردن عادات تغذیه–زمان-دفعات-مقدار


٢٠)بلاتکلیفی و بی هدف بودن – ناتوانی در آغاز نمودن فعالیت ها یا پروژه های جدید و احساس اسارت.


٢١)بهم خوردن خواب. کم خوابی – پر خوابی


٢٢)عدم رسیدگی به برنامه های روزانه. درهم ریختن عادات مثبت روزانه.


٢3)افسردگی عمیق


٢٤)حضور نامرتب در جلسات درمانی و توسل جستن به بهانه های مختلف


٢٥)بی خیالی به مفهوم واقعی کلمه – ظاهرا بی تفاوت باطنا درمانده.


٢٦)عملا امتناع ورزیدن از دریافت کمک از دیگران.


٢٧)ناراضی شدن از زندگی – (اوضاع آنقدر خراب شده که بر فرض هم اگر چیزی بزنم فرقی نخواهد کرد.)


٢٨)احساس عاجز شدن و ناامیدی نسبت به دریافت کمک .


٢٩)تاسف به حال خود من بدبخت و بیچاره


٣٠)فکر مصرف کردن به نوع کنترل شده. حالا اگر یک بار بزنم...


٣١)دروغگویی آگاهانه – انکار واقعیات و توجیه کردن به طور پی در پی


٣٢)از دست دادن کامل اعتماد به نفس


٣٣)رنجش غیر منطقی – تقصیر را به گردن همه انداختن.


٣٤)قطع کامل درمان – هیچکس نمی تواند به من کمک کند و از این قبیل...


٣٥)احساس شدید تنهایی – سرخوردگی – عصبانیت و فشار عصبی.


٣٦)شروع به مصرف کنترل شده یک ماده شیمیایی.


٣٧)از دست دادن کنترل مصرف ماده شیمیایی.


٣٨)مصرف افراطی و برگشت کامل اعتیاد.


 


٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭


کتاب جدید معتادان گمنام لغزش و مراحل پیشرونده آنرا به این نوع توضیح می دهد :


بعضی از اوقات پس از چند صباحی که از پاکی مان گذشت مدتی زندگی بدون دلیل ظاهرا معینی برایمان بی معنی میشود. احساس نوعی غریبگی و دوری نسبت به اطرافیان و بطور کلی مردم در ما ایجاد می گردد و درد عاطفی ما هر روز شدیدتر می شود . احتمالا در چنین اوضاعی خود ما متوجه می شویم که به تدریج داریم از آن سلامت عقل که مطلوب ما بود دور می شویم و به راه دیگری می رویم.


همزمان با این احساسات سوالاتی به ذهنمان خطور میکند. مثلا:آیا واقعا لازم است که من با کوشش بهبودی خود و برنامه را دنبال کنم؟ از طرف دیگر یک سلسله افکار افراطی که بخوبی می دانیم برای سلامتمان مضر هستند دائما به ذهنمان میرسند و هرچه می کنیم ول کن نمی شوند. ناگهان احساس اجبار می کنیم که آن راه آسان را انتخاب کنیم همان راه قدیمی خیلی آشنا – فقط یک بار دیگر مصرف کنیم.


در چنین دوران بحرانی ما باید هر چه زودتر عهد و پیمان خود را با بازیابی مان تجدید کنیم.


اصولی که در ابتدای ورود به برنامه برای ما کار کردند – باز هم کار خواهند کرد. یکبار دیگر ما خودمان را متعهد به اجرای برنامه می کنیم. یعنی بطور مرتب به جلسات می رویم. با راهنمایمان صحبت می کنیم از دیگران درخواست کمک می کنیم و روی قدمهایمان کار می کنیم.



+ نوشته شده توسط (گمنام) در دوشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۰ و ساعت 16:26 |